ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

یک سال گذشت

1391/5/15 1:59
نویسنده : ندا
328 بازدید
اشتراک گذاری

یک سال گذشت

درست همچین شبی بود که تو همین اتاق با استرس خوابیدم، به امید اینکه عزیز دلم فرداش بغلم باشه، اینترنت خونه ی مامان جون اینا قطع شده بود، زحمت پست آخر بارداریمو دخترعمه ی عزیزم مریم کشید، با این مضمون که من فردا برای زایمان میرم دعام کنید، می دونستم تا مدتی نمی تونم به نت سر بزنم و دلم برای وبلاگت تنگ میشه...

شب خاصی بود، باورنکردنی، اینکه چی میشه، به تمام دوستان و آشنایان پیامک دادم که دعامون کنن، با دلداریهای بابایی خوابیدم... هیچ وقت یادم نمیره، بریچ بودی و نچرخیدی، سرت تا شب آخر نه بهتره بگم تا لحظه های آخر روی معدم بود، درست زیر پرده ی دیافراگم... شب آخر حسابی فشار میدادی، خودت هم خسته شده بودی از اون همه جا تنگی، خسته شده بودی از اون همه تنهایی، خسته شده بودی از اون همه بی صدایی... و اومدی و چه صفایی با خودت آوردی، نمی دونی که چقدر کیف داشت دیدن اولین نگاهت، شنیدن اولین صدات، و لحظه به لحظه ی شکفته شدنت...

هیچ باورم نمیشد که در سالگرد اولین سال غنچه ی زندگیم اینطور عاشق باشم، اینطور شاد باشم... ازت ممنونم که این احساسهای قشنگ و به من بخشیدی...

یک سال گذشت و مثل گذر باد بود، می دونم که روزها، هفته ها، ماهها و سالهای بعد هم به همین سرعت می گذرن و من شاهد بزرگ شدنت میشم... عزیزم امیدوارم که همیشه سالم باشی ، امیدوارم که از ثانیه به ثانیه بودن باهات لذت ببرم که می دونم تکرار نشدنیه... ابوالفضلم می دونم که از الان دلم برای اولین سال زندگیت تنگ میشه، می دونم دلتنگ نوزادی میشم که بهم می چسبید، بهم وابسته بود و من تنها مامن زندگیش بودم، تنها من و می شناخت... دلم برای نگاهات، صداها و حرکات نوزادیت تنگ شده، خیلی زیاد...

فدای تو بشم که بهترین روزهای زندگیه مامانی و ساختی... عاشقانه دوست دارم و اولین سالگرد تولدت و تبریک می گم گلم....

امشب شب خاصیه برای من

این اولین عکس عزیزم بود که تو وبلاگش گذاشتم، مامان ماهانی هم اینطوری قشنگ طراحیش کردن ممنونم

نعزیز دلم

اولین حضور ابوالفضل در آغوش بابایی خارج از بیمارستان بعد از اولین حمام

قربونتون برم

و عاشق این عکستم گلم

نو گل من

زندگی با تو خیلی قشنگه عشق من...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (16)

مریم مامان عسل
15 مرداد 91 4:46
ای جانم.
چقدر شیرینه مرور خاطرات اخرین روزهای بارداری و مخصوصا روز زایمان.
بهترین روز زندگی یه مادر.
همیشه کنار هم شاد و خوشبخت باشید


فدات شم گلکم
مامانی
15 مرداد 91 5:18
الهییییییییی قربونش برم چه نازه

واقعا لحظلت شیرینیه برای منم دعا کن که طه کوچولوم سالم و خوب به دنیا بیاد


سلام ممنونم
ایشاالله خانومی
زمان عجیب می گذره
مامي نسيم ( مامان ملودي )
15 مرداد 91 9:12
عزيزم تولدت مبارك


سلامت باشی گلم
مریم خاله
15 مرداد 91 15:51
سلااااااااااااااااام
واااااااااااای چه روز خوبی بود
اومدن یه فرشته ی کوچولو و پاک به خانواده مون...
انشالله که روز نوه های دیگه مون باشه...
انشالله که 154585290000 ساله بشی خاله
دست مامان ندا هم درد نکنه
دست خدا درد نکنه که همچین موجود نازی رو به ما بخشید
خیلی دوستت دارم
موفق و سرافراز باشی عزیزم انشالله
شاد باشی
خدایارت



ایشاالله روز بچه دار شدنه خاله خاله خاله خاله
مامان فافا
15 مرداد 91 17:35
عزیزم تولدت مبارک


ممنونم
مامان رادین
15 مرداد 91 21:24
پسمل گل تولدت مبارک
الهی 120 ساله شی.


مرسی
مامان آریام
15 مرداد 91 23:49
عزیز خاله تولدت مبارک....واقعا منم دل تنگ شده برای همه روزهای رفته...برای همه اون استرسها و هیجانات. امیدوارم تا همیشه کنار هم عاشقانه زندگی کنید و از وجود هم لذت ببرید


قربون مهربونیات
مامانی
16 مرداد 91 6:21
سلام عزیزم خوبی خانومی؟
من بروزم منتظرتم ممنونم



به روی چشم
مامان جون
16 مرداد 91 15:22
تولدت مبارک گل پسر خاله
انشالله 120 ساله بشی عزز دلم
همیشه تنت سالم باشه


سلامت باشی عزیزم
بهجت
16 مرداد 91 20:48
سلام ندا جونم و آقا ابوالفضل گلم
تولد یک سالگیت مبارک عزیز دلم .ببخش که انقدر دیر اومدم.می بوسمتون
آدرسم رو تغییر دادم



سلام فدات شم
خیلی دلم براتون تنگ شده بود
مامان گیسو جون
18 مرداد 91 1:45
عزیز دل خاله
فرشته آسمونی
سالگرد زمینی شدنت مبارک
الهی زنده باشی و سلامت
همیشه بخندی و شاد باشی


ممنونم گلم
سمانه مامان پارسا جون
18 مرداد 91 17:42
سلام ندا جون
تولد گل پسرت گلبارون



ایشاا... تولد 120 سالگیش


فدات شم مرسی
مامانی
19 مرداد 91 13:57
سلاممممممممممممم گلم

خوبی؟ ابوالفضل خوبه؟ الهی قربونش برم

بروزم منتظرتم

التماس دعا


سلامت باشی عزیزم
مامان آراد(خاطره)
21 مرداد 91 13:45
سلام خاله جون...
معذرت ولی با تاخیر تولدت مبارک...
قربونت برم با اون عکسای خوشگلت...
میبوسمت


سلامت باشی عزیزم
مامان ایلیا
24 مرداد 91 21:26
واااااااااااااااای باورم نمیشه یه سال گذشته، با این فسقلیا چقدر زمان زود میگذره
ابوالفضل جون با یه کم تاخیر تولدت مبارک


ممنونم عزیزم
هادی
1 شهریور 91 17:54
سلام .
عکسات دوباره قشنگ شده و از حاشیه در اومدن .
باریکلا آجی بزرگه .
خداحافظ خودتو پسرت و همسرت باشه.


سلام داداش هادی ممنونم از نظرت
ایشاالله عاقبت بخیر بشی دایی
خوشحال میشم میای به وب پسری سر می زنی
من با این وب دنیا دارم